النا و الیکاالنا و الیکا، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

الناوالیکاهدیه های خداوند

بدون عنوان

از چند روز قبل که بهتون گفتیم میخواهیم بریم کنار دریا دیگه مارو راحت نذاشتین النا یه بار میپرسید کی میریم دریا الیکا هم یه بار.روزی هم که  رفتیم کنار آب تا لحظه ای که اونجا بودیم تو آب بودین و دوست نداشتین که از آب بیایین بیرون.با هم این شعرو  میخوندین: کجایی؟ بالا/چی میبینی؟ دریا/ توش چیه؟ ماهی /چی میخوره؟ آبی .النا میگفت والیکا هم جواب میداد خیلی خیلی بهمون خوش گذشت.صدف جمع کردیم.یه عالمه سنگ انداختین تو آب.شنا کردیم.بابا هم سوار قایقتون کرد و بردتون توی دریا و حسابی آب بازی کردین.شب هم سیب زمینی گذاشتیم زیر آتیش و با هم خوردیم.اون روز به عشق آب بازی اصلا نخوابیدین شب موقع برگشتن تو ماشین خوابتون برد.قرررررررررربونتون برم جوجه ...
7 تير 1391

بدون عنوان

النایعنی هدیه ای از طرف خداوند-رحمت خداوندی- نورانی -شاخه نور وانعکاس نورمهتاب درجام شراب والیکا یعنی مادرزمین-شکوفه
31 خرداد 1391

بدون عنوان

اولین روزهاییکه سعی میکردین چهار دست وپا برین ولی خیلی زود خسته میشدین ومی خواستین بغلتون کنم ...
31 خرداد 1391

بدون عنوان

اولین روزهایی که به دنیا اومده بودین خیلی برای من سخت بود چون خیلی کار بود که باید انجام میدادم ونگران بودم که نکنه نتونم به همه کارها برسم اما مادر جون مهربونتون خیلی کمکمون کرد.موقعی که میخواستم ببرمتون حمام یا شبهاکه باهم برای شیر خوردن بیدار میشدین یا وقتی می خواستین بخوابین همیشه مادر جون بود که به من کمک می کرد.ما تا سه ماهگی پیش مادر جون بودیم ووقتی یاد گرفتم تنهایی این کارها رو بکنم از پیش مادر جون رفتیم.هنوز هم مادر جون اولین کسی هست که میتونه مشکلای مارو حل کنه وشما هم خیلی دوستش دارین. مادر جون وآقا جون همیشه سالم وسر حال باشین ...
30 خرداد 1391

بدون عنوان

شمانقاشی کشیدن رو خیلی دوست دارین هروقت دفترنقاشی تون رو میارم النامیگه مامان برام ماخ بکش الیکا هم زود میگه مامان برای من هم ماه بکش.بعدش بایدبراتون شکل دستتون رو بکشم چون خیلی دوست دارین بعدهم نوبت شماست که شکل دست من رو بکشین.همیشه موقع نقاشی کشیدن ازهمه ی رنگها استفاده میکنین واین خیلی برامون جالب هست.                                     ...
2 خرداد 1391